http://omid1369.persiangig.com/image/new_folder/PICT0004.JPG

 

قاسم بن الحسن

 

سهیل سر زده گفتی مگر ز سمت یمن

رخ چو ماه تمام و قدی چو سرو چمن

نمود در بر خود پیرهن به شکل کفن

 ز برج خیمه برآمد چو قاسم بن حسن

ز خیمگاه به میدان کین روان گردید

گرفت تیغ عدو سوز را به کف چون هلال

قاسم بن الحسن علیه السلام به عزم جهاد قدم به سوی معرکه نهاد، چون حضرت سیدالشهداء علیه السلام نظرش بر فرزند برادر افتاد که جان گرامی بر کف دست نهاده آهنگ میدان کرده، بی‌توانی پیش شد و دست به گردن قاسم درآورد و او را در بر کشید و هر دو تن چندان بگریستند که در روایت وارد شده حَتّی غٌشِی عَلَیْهِما، پس قاسم گریست و دست و پای عم خود را چندان بوسید تا اذن حاصل نمود، پس جناب قاسم علیه السلام به میدان آمد در حالی که اشکش به صورت جاری بود و می‌فرمود:

سِبْطِ النَّبِیّ الْمُصْطَفی الْمُؤْتَمِن

بَیْنَ اُناسٍ لاسُقُوا صَوْبَ المَزنِ

 اِنْ تَنْکرُوٌنی فَانَا اْبنُ الْحَسَنِ

هذا حُسَیْنٌ کَالْاَسیرالْمُرْتَهَن

پس کارزار سختی نمود و به آن صغر سن و خردسالی سی و پنج تن را به درک فرستاد.

http://www.tebyan.net/Religion_Thoughts/Articles/TheInfallibles/FromTheInfallibles/2009/1/5/82750.htm

 http://fatemion-tehran.blogfa.com